Wednesday, August 22, 2007

(لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های سياسی

در نوشته ی پيشين "لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های اقتصادی )" به اين نكته اشاره شد كه انتقاد رايج ماركسيستی از لنين در اين خصوص كه وی هوادار حذف مرحله سرمايه داری در روسيه و گذار بلاواسطه از فئوداليسم به سوسياليسم و استفاده از دهقانان به جای كارگران به عنوان طبقه انقلابی بود، اشتباه است! بر اساس عقايد بعضی از نويسندگان، تصور لنين اين بود كه يك انقلاب ضد فئودالی در روسيه ممكن است موجب تحريك انقلاب سوسياليستی در اروپای غربی شود.

در اين نوشته به اين نكته اشاره شده است كه ادعای استالين، مبنی بر اين كه لنين از "سوسياليسم در يك كشور" حمايت می كرده، بی اساس است. و هم چنين به اين نكته پرداخته شده است كه چرا ماركسيسم در لنينيسم، در نزد ملل از نظر صنعتی عقب مانده تر جاذبه ای خاص پيدا كرد.
 

قدر مسلم اين است كه لنين كوشيد در سراسر حيات فكری و سياسی خود، نظريه ماركس را با شرايط خاص روسيه تطبيق دهد. در نتيجه وی تجديدنظر هايی در برخی از آرا ماركس انجام داد، هر چند خود معتقد بود كه اين تغييرات به منظور تطبيق آن آرا با شرايط جديد، ضروری است و به هر حال هم منافات ذاتی با انديشه های ماركس ندارد. به ويژه، بر خلاف نظريه ماركس در مورد خودجوشی آگاهی طبقاتي، لنين بر ضرورت القا آگاهی طبقاتی به درون طبقه كارگر به وسيله روشنفكران تاكيد می كرد. به نظر ماركيسيت هايی مانند پلخانف و مارتف، آگاهی طبقاتی حاصل مشاركت طبقه كارگر در مبارزه است ليكن به نظر لنين لازمه آموزش طبقه كارگر، استفاده از انضباط سازمانی و كنترل حزبی می باشد. به نظر منتقدين، لنين در نتيجه چنين تجديدنظرهايي، حزب را جانشين طبقه و رهبر را جانشين حزب كرد.

به نظر لنين با توجه به "بلوغ ايدئولوژيك" طبقه كارگر در روسيه و عقب ماندگی نسبی بورژوازی در آن كشور، لازم بود كه طبقه كارگر رهبری مبارزه انقلابی بر ضد فئوداليسم را به عهده گيرد. لنين معتقد نبود كه پس از مبارزه، قدرت بايد به بوزژوازی واگذار شود، بل كه وی مدافع استقرار "سرمايه داری دولتي" به جای حكومت بورژوازی بود، زيرا به نظر او سرمايه داری دولتی مبارزه كارگران برای رسيدن به سوسياليسم را تقويت و هدايت می كرد. بدين سان، سرمايه داری دولتی به عنوان جانشين سرمايه داری بروژوازی نقشی تاريخی به عهده می گرفت. مخالفان، اين برداشت لنين را مخالف انديشه ماركس می دانستند و به خطرات قبضه كردن بی موقع و زودرس قدرت (يعنی قبل از بلوغ شرايط عينی و اقتصادي) اشاره می كردند.

لنين برخلاف نارودينك ها (كه از تمايلات سوسياليستی دهقانان سخن می گفتند) بر آن بود كه دهقانان تنها دارای گرايش خرده بورژوازی هستند. آنان در مبارزه با سلطه زمين داران فئودال به منظور به دست آوردن مالكيت زمين، تنها می توانستند گرايش های خرده سرمايه دارانه پيدا كنند. بنا بر اين لنين به منظور تحريك علايق سرمايه دارانه دهقانان متوسط، در سال 1905 از تقسيم اراضی ميان دهقانان و نيز از ملی كردن زمين ها به شرط استفاده فردی دهقانان حمايت كرد. به نظر لنين، چنين تحولی موجب پيدايش جامعه كشاورزی مترقی ر از نظام سرمايه داری زميندارانه ای بود كه در نتيجه اصلاحات اراضی استوليپين در حال تكوين بود.

به نظر لنين، در دوران انقلاب بورژوا - دموكراتيك روسيه، به منظور حفظ برتری طبقه كارگر، می بايست گرايش های ضد انقلابی و ضد دموكراتيك طبقات ديگر از طريق وضع قانون اساسی كاملن دموكراتيك محدود شود. با اين حال لنين مفهوم انقلاب دائمی تروتسكی را نيز مورد تاكيد قرار می داد، به اين معنا كه انقلاب دموكراتيك در روسيه همراه با انقلاب سوسياليستی در اروپای غربی به طور همبسته به پيروزی سوسياليسم ياری خواهند رساند. وی در طی جنگ جهانی اول تاكيد می كرد كه تنها اروپای غربی ممكن است شاهد وقوع انقلاب سوسياليستی شود و از همين رو بر آن بود كه بايد جنگ امپرياليستی ر به جنگ داخلی تبديل كرد. زمانی كه انقلاب فوريه 1917 رخ داد، لنين آن را انگيزه ای برای وقوع انقلاب پرولتاريايی در اروپای غربی و انقلاب سوسياليستی در سطح جهان تصور می كرد.

لنين در تزهای آوريل (1917) تاكيد كرد كه هدف انقلاب در روسيه، سوسياليسم و مالكيت جمعی نيست. لنين گرچه تقاضای اصلاحات ارضی را خواستی خرده بورژوايی می دانست، ليكن بر آن بود كه اصلاحات ارضی موجب جلب حمايت دهقانان و قدرت شوراهای كارگری خواهد شد. وی دوران "كمونيسم جنگي" را چنان كه قبلن نيز نوشته شده، تنها "سرمايه داری دولتي" می دانست نه سوسياليسم. عنوان سوسياليسم به منظور تبليغات سياسی برای كارگران اروپای غربی به كار برده می شد.

به نظر لنين، سوسياليسم ممكن است نخست در يك كشور پيدا شود و به عنوان الگوی انقلاب سوسياليستی عمل كند، ليكن نمی تواند در درون مرزهای ملی به حيات خود ادامه دهد. به نظر او، انقلاب روسيه صرفن الگوی "دولت شورايي" را پيش روی پرولتاريای غرب قرار می داد نه نمونه ای از سوسياليسم را. لنين در دولت و انقلاب (1917) نظرات خود در مورد گذار انقلابی و تشكيل ديكتاتوری پرولتاريايی را شرح می دهد. وی دموكراسی پارلمانی را به عنوان دولت مرحله گذار نفی می كند، زيرا به نظر او چنين دولتی در پس ظاهر دموكراتيك خود، متكی بر سلطه طبقاتی است. هدف جنبش انقلابی بايد در هم شكستن دستگاه سركوبگر دولت بورژوازی و تاسيس دولتی دموكراتيك همانند كمون پاريش (در 1871) باشد كه در آن قدرت قانون گذاری و قدرت اجرايی در دست سازمان های كارگری ادغام شود. به هر حال، اين دولت مرحله گذار است و به نظر لنين، ارتباطی با سوسياليسم ندارد. در اين دوران، برخی از ويژگی های دولت قديم ادامه می يابد (به ويژه قانون بورژوايی برای حفظ و حراست از مالكيت دولتی و توزيع محصول كار ضروری خواهد بود) پس از اين مرحله است كه با تحقق سوسياليسم، دولت به عنوان سازمان اجبار به تدريج مضمحل خواهد شد. با پيدايش شوراهای كارگری در 1917،لنين از آن ها به عنوان الگوی دولت گذار سخن گفت و وضعيت تازه را با كمون پاريس مقايسه كرد و خواستار انتقال قدرت به شوراها شد. اما ديری نپاييد كه حفظ الگوی كمون پاريس، ناممكن شدو لنين در 1918 اعلام كرد كه به علت تاخير در وقوع انقلاب سوسياليستی در اروپا، دولت شورايی مجبور است الگوی كمون پاريس را كنار بگذارد.

لنين نيز بر آن بود كه فرآيند گسترش صنعت تحت شرايط اجتماعی و سياسی نظام سرمايه داري، اساس واقعی وقوع انقلاب و سوسياليسم خواهد بود. وی دست كم در آغاز از لحاظ نظری بر اكونوميسم تاكيد می كرد، اما از لحاظ عملي، درگيری با مسايل روسيه (به عنوان كشوری عمدتن دهقانی و عقب مانده از لحاظ صنعتي) رای او را دگرگون ساخت. بدين سان به جای آگاهی خودجوش طبقاتی و يا دريافت آگاهانه بی عدالتی های ناشی از روابط توليد سرمايه داری سازماندهي، فعاليت غير قانوني، توطئه، مبارزه برای قبضه كردن قدرت و سركوب دشمنان مورد تاكيد قرار گرفت.

چنين ويژگی هايي، خود جزيی از روبنای ايدئولوژيك و سياسی نظام های سرمايه داری و ما قبل سرمايه داری است. بدين سان، لنينيسم هم چنان گرفتار روبناهای ايدئولوژيك و سياسی نظام سلطه قديم ماند و در نتيجه به آن ها تداوم بخشيد. از سوی ديگر، ماركسيسم كه اساسن نظريه ای مربوط به فرآيند صنعتی شدن و بحران های ناشی از آن در نظام سرمايه داری بوده است، در چارچوب لنينيسم به ايدئولوژی ای برای صنعتی كردن و انباشت سرمايه به شيوه ای ديگر تبديل شد. به عبارت ديگر، مشغله فكری عمده ماركس اين بود كه چگونه فرآيند صنعتی شدن در زيربنای توليدی نظام سرمايه داری اثر می گذارد و از طريق دگرگون ساختن آن، روبناهای سياسی و ايدئولوژيك را تغيير می دهد و در نتيجه سوسياليسم رخ می نمايد، در حالی كه كاربر اصلی ماركسيسم به عنوان ايدئولوژی در لنينيسم، اين بود كه چگونه می توان كشوری عقب مانده را به راه صنعتی شدن كشاند. به اين ترتيب، لنينيسم در عمل تعبيری مقطعي، موقتی و وارانه از ماركسيسم در شرايط خاص تاريخی بود. به اصطلاح رايج در مباحث ماركسيستي، ماركسيسم در لنينيسم بر روی سر قرار گرفت.

ماركسيسم در لنينيسم، به صورت ايدئولوژی توسعه و نوسازی در آمد و از اين رو در نزد ملل عقب مانده تر (از نظر صنعتي) جاذبه ای خاص پيدا كرد، حال آن كه مسايل مورد نظر ماركسيسم اصولن می بايست خاطر جوامع پيشرفته تر را به خود مشغول می كرد. لنينيسم به پيدايش نظريه ای درباره انقلاب در كشور های عقب مانده و توسعه نيافته (از لحاظ صنتعي) انجاميد كه به تدريج نظريه اصلی ماركس درباره انقلاب در كشور های پيشرفته صنعتی را زير پرتو خود قرار داد. لنينيسم، ماركسيسم را به عنوان ايدئولوژی انقلاب كشور های در حال توسعه درآورد.

" می توان نخست "مبنای تمدن" يعنی صنعت را به وجود آورد
و سپس به سوسياليسم دست يافت " Lenin, Collected Works. Vol.33 P.480

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- اين نوشته بر اساس عقايد حسن بشيريه و برخی ديگر از نويسندگان نوشته شده است.

Posted by materialism at 13:55:50 | Permanent Link | Comments (0) |

Thursday, August 09, 2007

(لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های اقتصادی

 

به نظر لنين، تضاد های مورد نظر ماركس كه سرانجام به بحران سرمايه داری و فرآيند سوسياليستی شدن توليد می انجامد، تنها با غلبه كامل شيوه توليد سرمايه داری پيدا خواهد شد. لنين در كتاب امپرياليسم می نويسد: سرمايه داری با نيل به مرحله سرمايه مالی انحصاری كه مشخصه اش سازماندهی برنامه ريزی شده توليد و توزيع در سطح جهان و از ميان رفتن رقابت آزاد بازاری است، ديگر انطباقی با روبنای مالكيت خصوصی و مبادله آزاد كالاها نخواهد داشت. بنا بر اين تنها با در هم شكستن ساختار نهادی حافظ روابط طبقاتي، می توان به اجتماعی شدن فرآيند توليد دست يافت. به نظر او در اين مرحله از توسعه سرمايه داری انگيزه توسعه امپرياليستی سرمايه داری در سطح جهان را نمی توان ديگر در كوشش سرمايه داران برای كسب بازار به شيوه دوران تجارت آزاد جستجو كرد، بل كه كوشش برای كنترل مواد خام و بدست آوردن فرصت های سرمايه گذاری در مناطق اقتصادی امن مشخصه اين دوران است. به نظر لنين امپرياليسم نه تنها تعارضات درونی سرمايه داری را كاهش نمی دهد، بل كه سرمايه داری را به نقطه سقوط محتومش نزديك تر می سازد. سرمايه داری در مرحله امپرياليستی اش در واقع به اجتماعی شدن فرآيند توليد می انجامد.
 

به عقيده لنين، گرچه شرايط عينی ناشی از جنگ امپرياليستی موجب وقوع انقلاب های پرولتاريايی در همه كشور های متمدن می گردد، اما تنها شرايط تصادفی تاريخی پرولتاريای روسيه را برای مدتی معين و شايد خيلی كوتاه در راس جنبش قرار داده است. روسيه كشوری دهقانی و يكی از عقب مانده ترين كشور های اروپايی است. سوسياليسم نمی تواند در آن جا مستقيمن و به صورت فوری پيروز شود. (Collected Works) لنين در كتاب هايش از سوسياليسم به عنوان هدف فوری و قابل دستيابی سخن نمی گفت، او قدرت شورايی در روسيه را چيزی شبيه به كمون پاريس يا ديكتاتوری دموكراتيك كارگران و كشاورزان و شكل موقتی دولت در دوران كشمكش انقلاب اجتماعی تلقی می كرد، نه به عنوان سوسياليسم. لنين انقلاب نارس روسيه را تنها با وقوع سريع انقلاب سوسياليستی در كشور های سرمايه داری پيشرفته می توانست ادامه يابد.

لنين در مقاله ای كه تحت عنوان ‹‹ كودك صنعتی چپگرا و طرز فكر خرده بورژوايي›› (سال 1918) نوشت، مرحله اقتصادی گذار همراه با سلطه طبقات كارگری در كشوری اساسن دهقانی و خرده بورژوايی را با عنوان ‹‹ سرمايه داری دولتی ›› توصيف كرد. ويژگی اين سرمايه داري، به نظر او، اعمال كنترل بر وسايل توليد و توزيع كالاهای كشاورزی بود، نه اجتماعی كردن روابط و وسايل توليد. ملی كردن صنايع در 1918 در واكنش به ضعف بخش خصوصی و آغاز جنگ داخلي، جزيی از همين سرمايه داری دولتی بود. به عقيده اين نويسندگان لنين بعد از انقلاب تحت تاثير جو راديكال پس از انقلاب (كه خواستار اجتماعی كردن سريع و فوری وسايل توليد بود) در طی جنگ داخلی از برخی اقدامات مانند كنترل كامل بر توزيع كالا ها حمايت كرد.

ليكن پس از جنگ داخلي، وقتی آشكار شد كه انقلاب سوسياليستی در اروپا فعلن تحقق پذير نيست و از سوی ديگر با توجه به اين كه اقدامات دوران ‹‹كمونيسم جنگي›› موجب نارضايی كارگران و دهقانان شده است، در زمينه داخلی سياست جديد اقتصادی (نپ) و در صحنه بين المللی كمينترن استراتژی جبهه متحد نيروهای خلقی را اتخاذ كرد. مواضع نظری لنين چندان هم تحت تاثير كسب قدرت سياسی قرار نگرفت. او در مقاله ای (تحت عنوان ‹‹ماليات جنسي›› سال 1921) آشكار می سازد كه اقدامات سياسی و اقتصادی مربوط به نپ، اقداماتی سنجيده و مبتنی بر مواضع نظری مستدل بوده اند. او می نويسد: انقلاب موجب تقويت خرده بورژوازی روستايی شده و با توجه به عدم وقوع انقلاب سوسياليستی در اروپا، به عنوان پشتوانه انقلاب روسيه، اتحاد با دهقانان برای حفظ نظام شورايی لازم است. به عقيده اين نويسندگان لنين نيز بر اين عقيده بود كه سوسياليسم تنها در اقتصاد سرمايه داری كاملن پيشرفته امكان تحقق پيدا می كند.

به نظر لنين، تضاد های ناشی از تركيب و هم زيستی عناصر فئودالي، خرده بورژوايی و سرمايه داری دولتی در اقتصاد روسيه، تنها در طی زمان و با رشد صنعت حل خواهد شد. هم چنين به نظر او بخش دولتی اقتصاد و يا دخالت دولت در اقتصاد، خود می تواند زمينه صنعتی شدن كشور را فراهم آورد و تنها در آن صورت گذار از ‹‹سرمايه داری دولتي›› به سوسياليسم ممكن می شود. گفته می شود كه منظور لنين از سرمايه داری دولتي، نظارت دولت بر تعاونی های توليد و توزيع خرد، عقد قرارداد با كشور های پيشرفته تر برای ايجاد صنايع جديد در روسيه و برق رسانی و نو سازی فنی در كشاورزی بود.

تنها با رشد و گسترش صنعت، مبانی اقتصادی لازم برای گذار به سوسياليسم ايجاد می شد. بدين سان بلشويسم در روسيه وظيفه ای مشابه با انباشت اوليه سرمايه در وجه توليد سرمايه داری را به عهده گرفت. به اين ترتيب، به موجب جا به جايی مفهومي، ماركسيسم از نظريه تضاد و بحران در وجه توليد سرمايه داري، به نظريه ای درباره شيوه توسعه و نو سازی و انباشت سرمايه تبديل شد.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- اين نوشته بر اساس عقايد J. Kautsky  و حسن بشيريه نوشته شده است.

Posted by materialism at 12:29:51 | Permanent Link | Comments (0) |

Monday, December 25, 2006

یك واقعه سیاسی از دیدگاه اقتصادی

در یكی از مجله ها جدول مقایسه یی GDP كشور های جهان در سال های 1998 و 2001 را دیدم (Click Here). متغیر كلان اقتصادی تولید ناخالص داخلی (Gross Domestic Product) را در سایت بانك جهانی می توانید پیدا كنید.

جدول شماره ی یك نشان می دهد كه كل تولید ناخالص داخلی جهان در سال 1998 (سه سال قبل از واقعه یازده سپتامبر) حدود 12(28.4X(10 دلار بود. این رقم در پایان سال واقعه (2001) به حدود 12(31.1X(10 دلار رسید. از 2.9X(10)12 دلار افزایش كل تولید ناخالص داخلی جهان، سهــم ایالات مـتـحــده (در میان 190 كشور) به صورت مـطــلــق 2.6X(10)12 دلار بوده است. و سهم سایر كشور ها در مجموع سیصد میلیارد دلار بوده است. از كشور های تشكیل دهنده ی گروه معروف به G7 به غیر از انگلستان، بقیه پنج كشور دیگر بازنده ی این روند و تغییر ساختاری اقتصادی جهان بوده اند.

این كه متهم ردیف اول واقعه ی 11 سپتامبر چه سازمان یا گروهی بود، مهم نیست. نكته ای كه باید به آن توجه كرد این است كه چگونه كشوری چون امریكا می تواند 32.5 درصد كل تولید ناخالص داخلی جهان را تولید كند؟ یعنی چگونه چهار درصد كل جمعیت جهان، حدود 3/1 (یك سوم) كل قدرت اقتصادی جهان را تولید می كند؟

عده ای می گویند امریكا با سیاست های اقتصادی و با دست های مریی و نامریی، كمابیش كل اقتصاد جهان را با توجه به منافع سرمایه داران خود، تغییر می دهد، و با مقداری توزیع از منافع به دست آمده ی سرمایه داران بین اقشار متوسط آن ها را در مقابل استثمار دیگر ملل جهان و استثمار كلیه ی كشور های جهان ساكت نگه می دارد. و عده ای این توضیح را ساده كردن یك ساختار اقتصادی پیچیده می دانند. عده ای دیگر دلیل اینكه چهار درصد جمعیت جهان قادر بوده اند كه 32.5 درصد GDP جهان را تولید كنند، مربوط به نهاد های ساسی، فرهنگی و اجتماعی آن كشور می دانند. به عقیده آن ها، این نهاد های دمكراتیك در جامعه ی امریكا است كه زنجیرها را از دست و پای نیروهای مولد به میزانی باز كرده كه نتیجه ی آن ارقام باور نكردنی شده است.

آقای رحیم رحیم زاده اسكویی در این باره این سووال را مطرح می كند كه آیا نهاد های دمكراتیكی كه در امریكا به وجود آمده اند، نتیجه ی ‹عقلایی شدن› نظام سرمایه داری است؟ آیا دمكراسی جزو ذات نظام سرمایه داری است؟ آیا مبارزه های مستمر و نهادینه شده ی سوسیالیست های جهان است كه نظام سرمایه داری را ‹عقلایی› كرده است؟ چرا كه به عقیده ایشان، زمانی كه سطح این مبارزه ها (به هر دلیلی) كاهش پیدا می كند، نظام سرمایه داری، دندان های خود را به اقشار زحمت كش (به ویژه طبقه كارگر) نشان می دهد. بدین ترتیب افزایش قدرت اقتصادی یك كشور رابطه ی مستقیم با مبارزه های نهادینه شده ی سوسیالیست های یك جامعه دارد. به عقیده ایشان، سركوب این مبارزه ها و از بین بردن این نهاد ها نتیجه ی مستقیم اقتصادی دارد: كاهش قدرت اقتصادی.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- به نظر شما آیا باید مردم یك كشور، فریاد به زنند كه چرا سرمایه داران یك كشور در چارچوب نظام سرمایه داری، ملل دیگر را استثمار (فقیر و فقیرتر) می كنند، تا بخشی از ملت كشور شان مرفه تر زندگی كند؟

Posted by materialism at 09:15:22 | Permanent Link | Comments (1) |

Friday, December 01, 2006

تحقق پذیر یا رویایی دور از دسترس

رابرت اوون Robert Owen مبتکر اسکاتلندی «سوسیالیسم تعاونی» در نوامبر سال 1858 در 87 سالگی درگذشت.

وی افکار خود را در اسکاتلند و نیز در یک منطقه کشاورزی در آمریکا به معرض تجربه گذاشت. عقیده اوون این بود که جامعه باید عاری از فقر، جنایت و مرض باشد و مردم با شادی و خوشبختی و بدون ترس و هراس از آینده و در نهایت خوش بینی زندگی کنند، او با این عقیده طرح مدینه فاضله خود را نوشت تا یک الگو برای سراسر جهان شود و نخستین مدینه فاضله را به نام «نیو لانارک New Lanark» به وجود آورد. اوون گفته است که بشر از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی های خود و با زندگانی برادروار می تواند به نیک بختی و پیشرفت دست یابد و باید بهترین آموزش و پرورش و بهداشت یك نواخت و مطلقن رایگان برایش فراهم شود و وسایل تفریح و ورزش نیز عمومی و رایگان باشد. اوون همچنین گفته است که دانش و مهارت بزرگترین ثروت فرد و جامعه است؛ بنابراین وسیله کسب دانش و مهارت برای همه کسانی که خواهان و مستعد آن باشند باید فراهم و در دسترس همگان باشد. مدیریت جامعه باید حرف نداشته و خالی از هرگونه ضعف باشد و مردم به تحقیق بدانند که برای اداره جامعه چه کسانی را انتخاب کنند و این انتخاب باید عالمن و عامدن باشد، بنابراین باید دسترسی منصفانه به شناخت چنین افرادی وجود داشته باشد. وی معتقد نبود که دوره یک نماینده باید به اتمام برسد تا کنار برود. طبق آموزش های او، اعضای جامعه باید به توانند هر وقت که احساس کنند در انتخاب نماینده اشتباه کرده اند او را برکنار سازند. به عقیده او، جبران اشتباه باید فوری باشد. به اشتباه نمی توان مهلت داد. اوون به جای بکار بردن واژه سوسیالیسم، از فرضیه خود به هماهنگی جهانی انسانها و جوامع بشری نام برده و داشتن زندگانی خوب و خوش بینی و امید را حق انسان خوانده و گفته است که پیشرفت صنعت و تكمیل ابزارها ( تکنولوژی) بشر را آسوده تر و زحمت اش را کمتر می کند. او این عقیده را اعلام داشت که کشاورزی و صنعت و سایر منابع تولید که محصول آن ها مورد نیاز همگانی مردم است باید به صورت تعاونی اداره شوند و محصول آنها مستقیمن از تولید کننده به دست مصرف کننده به رسد تا به سود هر دو طرف باشد و گفت که در این صورت است که افراد فی مابین (دلال ها که بدون انجام كار مفید، از تولید کننده و مصرف کننده استفاده می برند) جذب کار تولیدی می شوند و جامعه نیرومند و ثروتمند می گردد و طبقات اجتماعی به تدریج از میان می روند و یا تفاوت سطح این طبقات به حداقل می رسد و کینه و عقده (تنفر) که مسبب بسیاری از ناهنجاری هاست از میان مردم رخت بر می بندد. اوون با فروش هرگونه زمین مخالف بود و زمین و منابع زیر زمینی و آبها را همانند هوا متعلق به همگان می دانست که باید در دست دولت به عنوان نماینده و مباشر جامعه باشد و این منابع ملی را از طریق اجاره برای بهره برداری واگذار کند و اگر موجر در صدد بهره برداری برنیاید، سند اجاره باطل خواهد بود. به این ترتیب فرد، تنها مالک آن چیزی باید باشد که در زمین استیجاری به وجود می آورد (اصطلاحن اعیانی). فرضیه " اوون " دولت ها را مکلف می کند که با وضع قوانین و اجرای دقیق آنها توزیع ثروت را میان مردم متعادل کنند تا جرایم و فساد به حداقل به رسد و از كینه و نارضایی (كه عصیان نتیجه آن است) اثری نباشد.

از اواخر قرن 19 و در طول قرن 20 تاسیس هرگونه شرکت تعاونی (تولید، مصرف و خدمات) و اموری از قبیل سهیم كردن كاركنان در سود شركت ها و واگذاری موسسات به كاركنان آن ها و فروش سهام شركت های عمومی (به صورت محدود و مشروط، نه در بورس و به طور نامحدود) تقلید ناقصی از افکار اوون است، که وسیعن هم مورد سو استفاده قرار گرفته است. بسیاری از جامعه شناسان افکار اوون را عملی ترین راه سوسیالیستی کردن (محدود) جوامع می دانند که با روانشناسی، عادات و رسوم مردم هم درگیری نه خواهد داشت. برخی از اسلام شناسان غرب، اندیشه های «اوون» را بیش از هر فرضیه پرداز اروپایی دیگر، نزدیك به تعالیم اسلامی می دانند كه تاكید بر تعاون در امور و محدودیت مالكیت و نفی بهره بانكی و رد اجحاف، احتكار و كم فروشی (فرمول عرضه و تقاضا) دانسته اند.

امروزه، معمولن پذیرفته شده است که یک آرمان شهر، خیالی واهی است و الزام‌هایی را که واقعیت ایجاب می‌کند، در نظر ندارد. البته برای آنان که نمی خواهند فراتر از نوک بینی خود را به بینند (یا برای آن ها که در نظام اجتماعی فعلی منافعی دارند و خواهان حفظ آن هستند) هر طرح، اندیشه یا عملی که قابل بحث در خصوص وضعیت اجتماعی، امتیازها و منافع اقتصادی اقلیت حاکم در جامعه باشد، در بهترین هم‌دردی ها و بدترین خطرها، خواب و خیالی بیش نیست. شک نداشته باشیم برای آن ها که قبل از فتح زندان باستیل یا سرنگونی آخرین تزار، می خواستند به بردگی، به امتیازات فئودال ها و به نفوذ مذهب خاتمه دهند، نیز چنین بوده است.

سوسیالیست ها از این آرمان شهر گراها هستند و آگاه از این که در هر آرزوی تغییری، بخشی از آرمان شهر وجود دارد. آرمان شهر، محرک فعالیت شان است، همان گونه که محرک انقلاب بورژوازی 1789 بوده است. آرمان شهر، تبلور امیدشان در آینده ای بهتر است، حقی است كه هر موجود بشری می تواند خواب آن را به بیند، تصورش را كند و در اندیشه اش، آن چیزی را خلق كند كه روزی به واقعیت تبدیل خواهد شد. اما برای این كه روزی رویای آرمان شهر سوسیالیست ها تحقق یابد، برای این كه به سرمایه داری هم چون پایان تاریخ نگریسته نه شود، و برای این كه سوسیالیسم ویژگی تخیلی خود را از دست دهد، دو شرط باید فراهم آید: اول، توسعه ی كافی نیروهای تولیدی تا به هنگام ظهور جامعه ی جدید، نه توزیع فقر، بل كه ارضای نیاز های مردم را ممكن سازد. دوم، وجود یك طبقه ی اجتماعی از اكثریت آگاه از منافع خود، و با درك وضعیت وابستگی به منافع و به امور تحمیل شده ی یك اقلیت حاكم، و مایل به خاتمه دادن به آن.

مسلمن شرط اول، پیش تر تحقق یافته است. پیشرفت های عظیم صنعتی كه توسط خود سرمایه داری تحقق یافته (كاربرد ماشین های همواره چشم گیر تر، انقلاب انفورماتیك و غیره) به همان اندازه كه هدف هستند، وسایلی برای ریشه كنی مشكلاتی (كه تقریبن چند دهه است هنوز به نظرمان حل ناشدنی می آیند) به شمار می روند. قحطی در جهان سوم یا برای مثال كمبود مسكن در كشورهای ثروتمند، نتیجه ی عقب ماندگی تكنیكی یا تاثیر فرضیه افزایش جمعیت نیست، بل كه تصور منطقی خواص ناگزیر نظام سرمایه داری است. گزارش های سالیانه ی سازمان جهانی خواروبار، وابسته به سازمان ملل متحد، مرتبن به ما یاد آور می شود كه تولید جهانی آدوقه در حال حاضر برای پاسخ گویی به نیاز جهان، كاملن اكتفا می كند. در حقیقت، قحطی نتیجه ی فقر است؛ هر سال میلیون ها انسان در اثر قحطی جان خود را از دست می دهند چرا كه از عهده خرید آذوقه محروم هستند، آذوقه ای كه برای حفظ نرخ بهره نابود می شود.

آن چه كه از تحقق سوسیالیسم جلوگیری كرده، شرط دوم است كه به طور كامل برآورده نه شده است. حقوق به گیران و خانواده های شان قطعن اكثریت عظیمی از جمعیت را تشكیل می دهند. مسلمن آن ها هستند كه با ساخت، تعمیر و ترمیم، حمل و نقل و توزیع تمام فرآورده ها و خدماتی كه ما نیاز داریم، همه ی تلاش های ضروری را برای عمل كرد صحیح جامعه به كار می بندند. ولی از سنین جوانی توسط مدرسه، رسانه ها، خانواده های شان و غیره، پیوسته تحت شرایطی قرار دارند كه با این اندیشه كه دنیای فعلی «طبیعی» و «تغییر ناپذیر» است، زندگی می كنند. (دقیقن علیه این آگاهی غلط از خصوصیت جاودانه و طبیعی سرمایه داری است كه سوسیالیست ها قیام می كنند) چون روزی كه حقوق به گیران از منافع مشترك شان و امكاناتی كه در اختیار خواهند داشت آگاهی یابند، مشروط بر این كه به تقسیم شدن های خودسرانه و به آن تفرقه كه باعث ضعف آن ها می شود (و اربابان را تقویت می كند) خاتمه دهند، روزی كه آن ها ضرورت لغو نظام سرمایه داری را كه بنا بر تعریف فقط می تواند در جهت منافع سرمایه داران عمل كند، درك كنند، این سیستم صفت «جاودانه» ی خود را و سوسیالیسم جنبه تخیلی خود را از دست خواهند داد.

 زیر نویس :
- گفته می شود كه كلمه ی اوتوپی (مدینه ی فاضله، آرمان شهر) مبنای خود را در رمانی از توماس مور (در 1518) یافته است. گفته شده است كه مشهورترین نوشته های پس از رمان توماس مور، كه سعی داشتند بهترین دنیا را به تصویر به كشند، عبارتند از: دنیای عاقل و دیوانه (از آنتوان فرانچسكو دونی در 1552)، شهر آفتاب (از توماس كامپانلا در 1602)، آتلانتید جدید (از فرانسیس بیكن در 1622)، جمهوری اسه آنا (از جیمز هارینگتون در 1656)، تاریخ سوارامب ها (از دیونیسوس دوواریاس داله در 1677)، غرق شدن جزایر شناور یا بازیلیاد پیلپایی نامی (از مورلی در 1753)، سفر و ماجراهای لرد كاریسدال درایكاری (از اتی یی كابه)، صد سال بعد یا سال 2000 (از ادوارد بلامی در 1888)، تازه های هیچ جا (از ویلیام موریس در 1891). البته باید آثار بسیاری را به این لیست افزود.

- توماس مور در سال 1535 توسط هانری هشتم گردن زده شد. رمان او (در سال 1518 منتشر شده بود) در واكنش به فقری نوشته شد كه در مراكز بزرگ شهری انگلستان و میان روستاییان كه در اثر مالكیت های بزرگ كشاورزی و با جهش صنعت نوظهور نساجی از زمین های شان رانده شده بودند، بیداد می كرد.

- در این نوشته از برگردان های تنكابنی و كيهاني زاده استفاده شده است.

Posted by materialism at 21:50:44 | Permanent Link | Comments (2) |

Sunday, October 22, 2006

دربـاره ی بـلـوک شـرق

پـانــزده سال است که بخش عمده ی آن چه که زمانی «بلوک سوسیالیستی» شناخته می‌شد، از بین رفته (به طوری که دیگر نمی‌توان گفت که این بلوک وجود دارد) و بسیاری از کشورهایی که به آن تعلق داشتند، خود را در نظام سرمایه‌داری ادغام کردند. البته این کشورها از آغاز هم به‌راستی سوسیالیستی نبودند. تعریفی از «سوسیالیسم راستین» که در مورد آن اتفاق نظر همگانی و جهانی وجود داشته باشد، در دست نیست؛ برای بیش از نیم قرن، هر دو ابرقدرت کوشیدند که افکار عمومی بین المللی را متقاعد سازند که، آن‌چه در اتحاد شوروی و اروپای شرقی وجود داشت، در واقع، سوسیالیسم بود. با این حال هنوز مقایسه‌های بین المللی، یعنی مقایسه‌ی رژیم‌های سوسیالیستی با همسایگان سرمایه‌داری آن‌ها، به سود رژیم‌های سوسیالیستی جهان سوم است. شاخص های استاندارد فقر و توسعه نایافتگی در هند خیلی بالاتر از چین است و این تفاوت، با وجود رفورم‌های چین (که در جهت نزدیکی به بازار انجام شده و منجر به عقب‌نشینی‌هایی از دست آوردهای قبلی شده است) هنوز مشاهده می‌شود؛ برای چین گرسنه‌گی در هر حال کابوسی متعلق به گذشته است، در حالی که برای میلیون‌ها نفر هندی، هنوز مشکل روزمره‌ی آن‌ها است. در کوبا نرخ بالای رشد اقتصادی با ترقی شاخص‌های توسعه‌ی اجتماعی و رفاه عمومی و هم‌چنین با جهت‌گیری مترقیانه در توزیع درآمدها همراه بوده است.(به دنبال فروپاشی کشورهای بلوک شوروی سابق، در سال ۱۹۹۰ که ۸۵٪ تجارت خارجی کوبا قطع شد، انتظار سقوط اقتصاد کوبا و سقوط کوبا می‌رفت)

پس از ۳۰ یا ۴۰ سال از استقرار سوسیالیسم دولتی در شرق، عنوان تحصیلات و خدمات بهداشی و درمانی رایگان برای همه، دیگر شعاری هیجان انگیز نیست و یادآوری مضیقه و فشار و بدی‌های نظام سرمایه‌داری از طرف دستگاه‌های رسمی و دولتی، دیگر افزار موثر و کارآمد برای بسیج و به حرکت درآوردن توده‌های مردم نیست. هیچ‌کس از بابت فشار و مضیقه و بدی‌های نظام سرمایه‌داری نگرانی ندارد؛ به عکس آن‌چه مردم از سرمایه‌داری می‌دانند معمولن مربوط به پر زرق و برق‌ترین جنبه‌های آن است. به‌علاوه، تحصیلات و خدمات بهداشتی و درمانی رایگان برای نسل هایی از مردم که در دنیای سوسیالیستی چشم باز کرده و بزرگ شده‌اند جزو روال طبیعی و معمولی زنده‌گی به‌شمار می‌رود. فرزندان و نوه‌های سوسیالیسم دولتی (که در مقایسه با پدران خود، تحصیلات بالاتر و آرزوهای بلندتری دارند) فرزندان و نوه‌هایی که برای به دست آوردن آن‌چه که در حال حاضر دارند مجبور نبوده‌اند جنگ، گرسنه‌گی و قحطی، و دوران بازسازی را تحمل کنند، اکنون انواع دیگری از دست‌آوردها را مطالبه می‌کنند. آن‌ها مشارکت آزادانه و وسیع سیاسی، فرهنگی، سطح مصرف متفاوت برای افراد متفاوت، دسترسی به اطلاعات و به طور خلاصه، حق خود را برای این که متفاوت با گذشته باشند و در طراحی دنیای متفاوت و بهتر سوسیالیستی حق دخالت و اظهارنظر داشته باشند، می‌خواهند. اما گروه های حاکم (که امتیازات ویژه ی آنان چون جان‌پناهی آن‌ها را محافظت می‌کند و در پشت همین امتیازات سنگر گرفته‌اند) از قبول این خواست‌ها خودداری می‌کنند؛ خودداری آنان از قبول این خواست‌ها در زمینه ی مشارکت و در زمینه ی این حق که به گونه ی دیگری سوسیالیست باشند، نسل جدید را نخست به سوی کلبی‌گری و بی‌اعتقادی نسبت به انسان، غیر سیاسی شدن، بی آرمانی و بی خیالی و سپس به سوی جست و جو برای یافتن جایگزین‌های غیر سوسیالیستی منحرف می‌سازد.

دستاوردهای چپ تقریبن نامرعی بود و کسی آن‌ها را حس نمی‌کرد، اما هنگامی که دیدیم با از میان رفتن این دستاوردها چه اتفاقاتی افتاد، آن‌گاه تازه ارزش آن دستاوردها آشکار و برملا شد. برای نمونه در منطقه خودمختار روسیه در همسایگی چچن، منع قانونی ِ تعدد زوجات و فروش زنان برای ازدواج که (در زمانی که زیر بار حکومت شوروی بود) جرم شناخته می‌شد، لغو شده و این اقدام را آزاد ساخته‌اند. به این ترتیب در تهاجم رو به رشد جدید سرمایه‌داری جهانی، در می‌یابیم کمونیست‌ها و هم‌پیمانان آن‌ها چه کسانی را مهار کرده بودند و مانع چه چیزهایی شده بودند؛ این نمونه حقوق زنان، تنها یک مثال است از آن‌چه که در همه ی زمینه‌ها پیش آمده است. در یوگسلاوی که در دوران جنگ جهانی دوم، زیر رهبری چپ، چنان وحدتی از اقوام و ملیت‌ها و مذاهب گوناگون به‌وجود آمد که توانست رودرروی فاشیسم بایستد، دیدیم که با فروپاشی این کشور و به برکت «آزادی» به دست آمده، چه جنگ هفتاد و دو ملتی به راه افتاد و چگونه در قلب اروپا، اختلافات قومی و مذهبی، بهانه ی نسل‌کشی و جنایات فجیعی شد که حتا صدای طرف های ثالث و بی‌طرف را هم درآورد که نه شرقی بودند و نه غربی، اما دز زمان فروپاشی این کشور، بیرون گود، شادی و پایکوبی می‌کردند. در پژوهشی از سوی یونسکو در سال ۱۹۹۳، تخمین زده شد که فقط در خود روسیه نیم‌میلیون مرگ ِ اضافی ِ ناشی از «اصلاحات» نئولیبرالی رخ داده است، همان اصلاحاتی که عمومن مورد حمایت است. به‌تازگی رییس امور اجتماعی روسیه تخمین زده است که ۲۵ درصد از جمعیت زیر ِ خط ِ فقر هستند و این در حالی است که حاکمان جدید، ثروت شگفت آوری به دست آورده‌اند.

پیش از فروپاشی، رقابت میان سرمایه‌داران، زیر فشارهای ناشی از جبهه‌ی مشترک آنان علیه «کمونیسم» قرار داشت. و پس از فروپاشی، چون رقابت میان آنان از آن فشارها رهایی یافته و سرمایه‌داران برای تقسیم جدید جهان به تقلا افتاده‌اند، ما شاهد یورش آنان به سوی مستعمره‌سازی مجدد هستیم. مستعمره‌سازی مجدد، احیای دوباره‌ی نژادپرستی را با خود به همراه آورده است. جان گرفتن دوباره‌ی نژادپرستی را نمی‌توان بیماری مسری روان‌شناختی، یا به سطح آمدن ِ سرشت انسانی که مدتی طولانی سرکوب شده بوده، تلقی کرد. بل‌که یکی از نیازمندی‌های ضروری تسخیر مجدد و تقسیم مجدد جهان است. به هر حال آن شکست (فروپاشی بلوک شرق) شکستی وسیع بود، زیرا اکنون بسیاری از احزاب سوسیالیست و کمونیست، مبارزه را رها کرده و اعضای آن‌ها پراکنده شده‌اند؛ برخی به سودای دست‌یابی به غنایم، همکاری با وضع حاکم، برخی در زیر شعارهای «واقع‌گرایانه» و به دنبال اصلاحات جزیی و فرعی و تخفیف سرکوب و ستم، و برخی نیز مشوش و اندوهگین از این‌که تاریخ آنان را فریب داده و دست‌بسته تسلیم دشمن کرده است، در حالی که بازمانده‌ای از نومیدی و سردرگمی حتا در میان بسیاری از کسانی به جا گذارده است که برای دهه‌های پیاپی با شجاعت و از خودگذشتگی در راه جهانی بهتر که هنوز به دست نیامده است، جنگیده‌اند. اما اکنون انتظار موج تازه و قدرتمند رشد انقلاب می‌رود، چراکه سرمایه‌داری نه تنها هنوز هم همانی است که همیشه بوده، بلکه اکنون دیگر فشارهای کشورهای غیرسرمایه‌داری بر آن وارد نمی‌شود، از گذشته هم به سرشت اصلی خود نزدیک‌تر شده است. با تشدید دوباره‌ی رقابت بین‌المللی، سرمایه‌داری در جریان تلاشی که برای استعمار مجدد جهان سوم در حال انجام دادن است، و در مبارزه‌ی طبقاتی جهانی‌ اش علیه تمامی کارگران، سرمایه شرارتی علنی‌تر و وقیحانه‌تر از گذشته را از خود به منصه‌ی ظهور گذارده است. این نظام در حالی گسترش دموکراسی را جشن گرفته است، که خود در حال ابداع تکنیک‌های تازه برای کالایی کردن انتخابات و خنثا کردن و از میان بردن دموکراسی واقعی است. نبوغ و مهارت‌های فنی آن، نفوذ عمیق‌تر روابط کالایی را در همه‌ی شعون و زوایای زندگی‌های ما امکان‌پذیر ساخته، و به این ترتیب از یک سو منافع کلانی را عاید آنان، و از سوی دیگر فشار و تشویش روزافزونی را بر زندگی مردم تحمیل کرده است.

 زیر نویس :
- در ایـن نـوشـتــه از مقاله های نوشته شده توسط کـارلـوس م.ویـلاس و ریـچـارد لـویـنـز استفاده شده است.

Posted by materialism at 10:22:27 | Permanent Link | Comments (4) |

Monday, August 28, 2006

بخش دوم بررسی انقلاب روسیه

آيا سوسياليست های کشورهای «عقب مانده» بايد به بهانه عقب مانده‌گی، از فعاليت سياسی دست بشويند؟!

انقلابیون روسیه، قدرت سیاسی را با استفاده از فرصت به چنگ آوردند؟!

آيا تحولات روسیه با تئوری ماتریالیسم تاریخی تناسب ندارد ؟

آيا انقلاب روسیه و رل پرولتاريای جوان قابل پيش بينی بود؟

در بخش دوم "بررسی انقلاب روسيه"

Posted by materialism at 09:04:34 | Permanent Link | Comments (2) |

پيمان عدم تجاوز آلمان شوروی

چگونه اتحاد شوروی ِ استالين و آلمان ناسيونال سوسياليست (نازی) هيتلر، که در سراسر دهه ۱۹۳۰ رقيبان سرسختی بودند، پيمان عدم تجاوز هيتلر-استالين را امضا کردند؟

چرا هيتلر به ستاد فرماندهی نيروهای خود دستور داد طرح حمله به شوروی را تهیه کنند؟

دلیل ِ افسردگی شدید استالین در آغاز جنگ، چه بود؟

چرا چرچيل و روزولت ضدکمونيست با استالین سازش کردند؟

دلیل حمله شوروی و انگليس به ایران (با تاکید دولت ایران مبنی بر بی‌طرفی خود در جنگ) چه بود؟

در گزارش سری خروشچف به کنگره بيستم حزب کمونيست شوروی، درباره پیروزی‌های ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم، چه آمده بود؟

در وبلاگ یادداشت های روزانه

Posted by materialism at 09:01:48 | Permanent Link | Comments (0) |

"بررسی فیلم "دکتر ژیواگو


دلایل ضعف نيرو های نظامی روسيه (در جنگ جهانی اول) چه بود؟

چرا بعد از انقلاب اکتبر، جنگ داخلی رخ داد ؟

و برای دانستن تحریف های تاریخ که در فیلم دکتر ژیواگو به عنوان تاریخ و حقیقت به بیننده تلقين می شود، بررسی فيلم "دکتر ژیواگو" را بخوانيد.

Posted by materialism at 08:59:33 | Permanent Link | Comments (0) |

بخش نخست بررسی انقلاب روسیه


روسیه در آستانه سقوط رژیم تزار چه‌گونه کشوری بود؟

چرا امپراتور آلمان با عبور لنين از مناطق متصرفی خود موافقت کرد؟

چرا نان زمین صلح، شعار انقلابی و خواسته ی دهقانان شد؟

برخورد متفقين با به قدرت رسيدن بلشویسم در روسيه چه بود؟

در بخش نخست بررسی "انقلاب روسیه".

Posted by materialism at 08:58:42 | Permanent Link | Comments (2) |