Thursday, August 09, 2007

(لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های اقتصادی

 

به نظر لنين، تضاد های مورد نظر ماركس كه سرانجام به بحران سرمايه داری و فرآيند سوسياليستی شدن توليد می انجامد، تنها با غلبه كامل شيوه توليد سرمايه داری پيدا خواهد شد. لنين در كتاب امپرياليسم می نويسد: سرمايه داری با نيل به مرحله سرمايه مالی انحصاری كه مشخصه اش سازماندهی برنامه ريزی شده توليد و توزيع در سطح جهان و از ميان رفتن رقابت آزاد بازاری است، ديگر انطباقی با روبنای مالكيت خصوصی و مبادله آزاد كالاها نخواهد داشت. بنا بر اين تنها با در هم شكستن ساختار نهادی حافظ روابط طبقاتي، می توان به اجتماعی شدن فرآيند توليد دست يافت. به نظر او در اين مرحله از توسعه سرمايه داری انگيزه توسعه امپرياليستی سرمايه داری در سطح جهان را نمی توان ديگر در كوشش سرمايه داران برای كسب بازار به شيوه دوران تجارت آزاد جستجو كرد، بل كه كوشش برای كنترل مواد خام و بدست آوردن فرصت های سرمايه گذاری در مناطق اقتصادی امن مشخصه اين دوران است. به نظر لنين امپرياليسم نه تنها تعارضات درونی سرمايه داری را كاهش نمی دهد، بل كه سرمايه داری را به نقطه سقوط محتومش نزديك تر می سازد. سرمايه داری در مرحله امپرياليستی اش در واقع به اجتماعی شدن فرآيند توليد می انجامد.
 

به عقيده لنين، گرچه شرايط عينی ناشی از جنگ امپرياليستی موجب وقوع انقلاب های پرولتاريايی در همه كشور های متمدن می گردد، اما تنها شرايط تصادفی تاريخی پرولتاريای روسيه را برای مدتی معين و شايد خيلی كوتاه در راس جنبش قرار داده است. روسيه كشوری دهقانی و يكی از عقب مانده ترين كشور های اروپايی است. سوسياليسم نمی تواند در آن جا مستقيمن و به صورت فوری پيروز شود. (Collected Works) لنين در كتاب هايش از سوسياليسم به عنوان هدف فوری و قابل دستيابی سخن نمی گفت، او قدرت شورايی در روسيه را چيزی شبيه به كمون پاريس يا ديكتاتوری دموكراتيك كارگران و كشاورزان و شكل موقتی دولت در دوران كشمكش انقلاب اجتماعی تلقی می كرد، نه به عنوان سوسياليسم. لنين انقلاب نارس روسيه را تنها با وقوع سريع انقلاب سوسياليستی در كشور های سرمايه داری پيشرفته می توانست ادامه يابد.

لنين در مقاله ای كه تحت عنوان ‹‹ كودك صنعتی چپگرا و طرز فكر خرده بورژوايي›› (سال 1918) نوشت، مرحله اقتصادی گذار همراه با سلطه طبقات كارگری در كشوری اساسن دهقانی و خرده بورژوايی را با عنوان ‹‹ سرمايه داری دولتی ›› توصيف كرد. ويژگی اين سرمايه داري، به نظر او، اعمال كنترل بر وسايل توليد و توزيع كالاهای كشاورزی بود، نه اجتماعی كردن روابط و وسايل توليد. ملی كردن صنايع در 1918 در واكنش به ضعف بخش خصوصی و آغاز جنگ داخلي، جزيی از همين سرمايه داری دولتی بود. به عقيده اين نويسندگان لنين بعد از انقلاب تحت تاثير جو راديكال پس از انقلاب (كه خواستار اجتماعی كردن سريع و فوری وسايل توليد بود) در طی جنگ داخلی از برخی اقدامات مانند كنترل كامل بر توزيع كالا ها حمايت كرد.

ليكن پس از جنگ داخلي، وقتی آشكار شد كه انقلاب سوسياليستی در اروپا فعلن تحقق پذير نيست و از سوی ديگر با توجه به اين كه اقدامات دوران ‹‹كمونيسم جنگي›› موجب نارضايی كارگران و دهقانان شده است، در زمينه داخلی سياست جديد اقتصادی (نپ) و در صحنه بين المللی كمينترن استراتژی جبهه متحد نيروهای خلقی را اتخاذ كرد. مواضع نظری لنين چندان هم تحت تاثير كسب قدرت سياسی قرار نگرفت. او در مقاله ای (تحت عنوان ‹‹ماليات جنسي›› سال 1921) آشكار می سازد كه اقدامات سياسی و اقتصادی مربوط به نپ، اقداماتی سنجيده و مبتنی بر مواضع نظری مستدل بوده اند. او می نويسد: انقلاب موجب تقويت خرده بورژوازی روستايی شده و با توجه به عدم وقوع انقلاب سوسياليستی در اروپا، به عنوان پشتوانه انقلاب روسيه، اتحاد با دهقانان برای حفظ نظام شورايی لازم است. به عقيده اين نويسندگان لنين نيز بر اين عقيده بود كه سوسياليسم تنها در اقتصاد سرمايه داری كاملن پيشرفته امكان تحقق پيدا می كند.

به نظر لنين، تضاد های ناشی از تركيب و هم زيستی عناصر فئودالي، خرده بورژوايی و سرمايه داری دولتی در اقتصاد روسيه، تنها در طی زمان و با رشد صنعت حل خواهد شد. هم چنين به نظر او بخش دولتی اقتصاد و يا دخالت دولت در اقتصاد، خود می تواند زمينه صنعتی شدن كشور را فراهم آورد و تنها در آن صورت گذار از ‹‹سرمايه داری دولتي›› به سوسياليسم ممكن می شود. گفته می شود كه منظور لنين از سرمايه داری دولتي، نظارت دولت بر تعاونی های توليد و توزيع خرد، عقد قرارداد با كشور های پيشرفته تر برای ايجاد صنايع جديد در روسيه و برق رسانی و نو سازی فنی در كشاورزی بود.

تنها با رشد و گسترش صنعت، مبانی اقتصادی لازم برای گذار به سوسياليسم ايجاد می شد. بدين سان بلشويسم در روسيه وظيفه ای مشابه با انباشت اوليه سرمايه در وجه توليد سرمايه داری را به عهده گرفت. به اين ترتيب، به موجب جا به جايی مفهومي، ماركسيسم از نظريه تضاد و بحران در وجه توليد سرمايه داري، به نظريه ای درباره شيوه توسعه و نو سازی و انباشت سرمايه تبديل شد.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- اين نوشته بر اساس عقايد J. Kautsky  و حسن بشيريه نوشته شده است.

Posted by materialism at 12:29:51 | Permanent Link | Comments (0) |
Comments
Write a comment