دربـاره ی بـلـوک شـرق
پـانــزده سال است که بخش عمده ی آن چه که زمانی «بلوک سوسیالیستی» شناخته میشد، از بین رفته (به طوری که دیگر نمیتوان گفت که این بلوک وجود دارد) و بسیاری از کشورهایی که به آن تعلق داشتند، خود را در نظام سرمایهداری ادغام کردند. البته این کشورها از آغاز هم بهراستی سوسیالیستی نبودند. تعریفی از «سوسیالیسم راستین» که در مورد آن اتفاق نظر همگانی و جهانی وجود داشته باشد، در دست نیست؛ برای بیش از نیم قرن، هر دو ابرقدرت کوشیدند که افکار عمومی بین المللی را متقاعد سازند که، آنچه در اتحاد شوروی و اروپای شرقی وجود داشت، در واقع، سوسیالیسم بود. با این حال هنوز مقایسههای بین المللی، یعنی مقایسهی رژیمهای سوسیالیستی با همسایگان سرمایهداری آنها، به سود رژیمهای سوسیالیستی جهان سوم است. شاخص های استاندارد فقر و توسعه نایافتگی در هند خیلی بالاتر از چین است و این تفاوت، با وجود رفورمهای چین (که در جهت نزدیکی به بازار انجام شده و منجر به عقبنشینیهایی از دست آوردهای قبلی شده است) هنوز مشاهده میشود؛ برای چین گرسنهگی در هر حال کابوسی متعلق به گذشته است، در حالی که برای میلیونها نفر هندی، هنوز مشکل روزمرهی آنها است. در کوبا نرخ بالای رشد اقتصادی با ترقی شاخصهای توسعهی اجتماعی و رفاه عمومی و همچنین با جهتگیری مترقیانه در توزیع درآمدها همراه بوده است.(به دنبال فروپاشی کشورهای بلوک شوروی سابق، در سال ۱۹۹۰ که ۸۵٪ تجارت خارجی کوبا قطع شد، انتظار سقوط اقتصاد کوبا و سقوط کوبا میرفت)
پس از ۳۰ یا ۴۰ سال از استقرار سوسیالیسم دولتی در شرق، عنوان تحصیلات و خدمات بهداشی و درمانی رایگان برای همه، دیگر شعاری هیجان انگیز نیست و یادآوری مضیقه و فشار و بدیهای نظام سرمایهداری از طرف دستگاههای رسمی و دولتی، دیگر افزار موثر و کارآمد برای بسیج و به حرکت درآوردن تودههای مردم نیست. هیچکس از بابت فشار و مضیقه و بدیهای نظام سرمایهداری نگرانی ندارد؛ به عکس آنچه مردم از سرمایهداری میدانند معمولن مربوط به پر زرق و برقترین جنبههای آن است. بهعلاوه، تحصیلات و خدمات بهداشتی و درمانی رایگان برای نسل هایی از مردم که در دنیای سوسیالیستی چشم باز کرده و بزرگ شدهاند جزو روال طبیعی و معمولی زندهگی بهشمار میرود. فرزندان و نوههای سوسیالیسم دولتی (که در مقایسه با پدران خود، تحصیلات بالاتر و آرزوهای بلندتری دارند) فرزندان و نوههایی که برای به دست آوردن آنچه که در حال حاضر دارند مجبور نبودهاند جنگ، گرسنهگی و قحطی، و دوران بازسازی را تحمل کنند، اکنون انواع دیگری از دستآوردها را مطالبه میکنند. آنها مشارکت آزادانه و وسیع سیاسی، فرهنگی، سطح مصرف متفاوت برای افراد متفاوت، دسترسی به اطلاعات و به طور خلاصه، حق خود را برای این که متفاوت با گذشته باشند و در طراحی دنیای متفاوت و بهتر سوسیالیستی حق دخالت و اظهارنظر داشته باشند، میخواهند. اما گروه های حاکم (که امتیازات ویژه ی آنان چون جانپناهی آنها را محافظت میکند و در پشت همین امتیازات سنگر گرفتهاند) از قبول این خواستها خودداری میکنند؛ خودداری آنان از قبول این خواستها در زمینه ی مشارکت و در زمینه ی این حق که به گونه ی دیگری سوسیالیست باشند، نسل جدید را نخست به سوی کلبیگری و بیاعتقادی نسبت به انسان، غیر سیاسی شدن، بی آرمانی و بی خیالی و سپس به سوی جست و جو برای یافتن جایگزینهای غیر سوسیالیستی منحرف میسازد.
دستاوردهای چپ تقریبن نامرعی بود و کسی آنها را حس نمیکرد، اما هنگامی که دیدیم با از میان رفتن این دستاوردها چه اتفاقاتی افتاد، آنگاه تازه ارزش آن دستاوردها آشکار و برملا شد. برای نمونه در منطقه خودمختار روسیه در همسایگی چچن، منع قانونی ِ تعدد زوجات و فروش زنان برای ازدواج که (در زمانی که زیر بار حکومت شوروی بود) جرم شناخته میشد، لغو شده و این اقدام را آزاد ساختهاند. به این ترتیب در تهاجم رو به رشد جدید سرمایهداری جهانی، در مییابیم کمونیستها و همپیمانان آنها چه کسانی را مهار کرده بودند و مانع چه چیزهایی شده بودند؛ این نمونه حقوق زنان، تنها یک مثال است از آنچه که در همه ی زمینهها پیش آمده است. در یوگسلاوی که در دوران جنگ جهانی دوم، زیر رهبری چپ، چنان وحدتی از اقوام و ملیتها و مذاهب گوناگون بهوجود آمد که توانست رودرروی فاشیسم بایستد، دیدیم که با فروپاشی این کشور و به برکت «آزادی» به دست آمده، چه جنگ هفتاد و دو ملتی به راه افتاد و چگونه در قلب اروپا، اختلافات قومی و مذهبی، بهانه ی نسلکشی و جنایات فجیعی شد که حتا صدای طرف های ثالث و بیطرف را هم درآورد که نه شرقی بودند و نه غربی، اما دز زمان فروپاشی این کشور، بیرون گود، شادی و پایکوبی میکردند. در پژوهشی از سوی یونسکو در سال ۱۹۹۳، تخمین زده شد که فقط در خود روسیه نیممیلیون مرگ ِ اضافی ِ ناشی از «اصلاحات» نئولیبرالی رخ داده است، همان اصلاحاتی که عمومن مورد حمایت است. بهتازگی رییس امور اجتماعی روسیه تخمین زده است که ۲۵ درصد از جمعیت زیر ِ خط ِ فقر هستند و این در حالی است که حاکمان جدید، ثروت شگفت آوری به دست آوردهاند.
پیش از فروپاشی، رقابت میان سرمایهداران، زیر فشارهای ناشی از جبههی مشترک آنان علیه «کمونیسم» قرار داشت. و پس از فروپاشی، چون رقابت میان آنان از آن فشارها رهایی یافته و سرمایهداران برای تقسیم جدید جهان به تقلا افتادهاند، ما شاهد یورش آنان به سوی مستعمرهسازی مجدد هستیم. مستعمرهسازی مجدد، احیای دوبارهی نژادپرستی را با خود به همراه آورده است. جان گرفتن دوبارهی نژادپرستی را نمیتوان بیماری مسری روانشناختی، یا به سطح آمدن ِ سرشت انسانی که مدتی طولانی سرکوب شده بوده، تلقی کرد. بلکه یکی از نیازمندیهای ضروری تسخیر مجدد و تقسیم مجدد جهان است. به هر حال آن شکست (فروپاشی بلوک شرق) شکستی وسیع بود، زیرا اکنون بسیاری از احزاب سوسیالیست و کمونیست، مبارزه را رها کرده و اعضای آنها پراکنده شدهاند؛ برخی به سودای دستیابی به غنایم، همکاری با وضع حاکم، برخی در زیر شعارهای «واقعگرایانه» و به دنبال اصلاحات جزیی و فرعی و تخفیف سرکوب و ستم، و برخی نیز مشوش و اندوهگین از اینکه تاریخ آنان را فریب داده و دستبسته تسلیم دشمن کرده است، در حالی که بازماندهای از نومیدی و سردرگمی حتا در میان بسیاری از کسانی به جا گذارده است که برای دهههای پیاپی با شجاعت و از خودگذشتگی در راه جهانی بهتر که هنوز به دست نیامده است، جنگیدهاند. اما اکنون انتظار موج تازه و قدرتمند رشد انقلاب میرود، چراکه سرمایهداری نه تنها هنوز هم همانی است که همیشه بوده، بلکه اکنون دیگر فشارهای کشورهای غیرسرمایهداری بر آن وارد نمیشود، از گذشته هم به سرشت اصلی خود نزدیکتر شده است. با تشدید دوبارهی رقابت بینالمللی، سرمایهداری در جریان تلاشی که برای استعمار مجدد جهان سوم در حال انجام دادن است، و در مبارزهی طبقاتی جهانی اش علیه تمامی کارگران، سرمایه شرارتی علنیتر و وقیحانهتر از گذشته را از خود به منصهی ظهور گذارده است. این نظام در حالی گسترش دموکراسی را جشن گرفته است، که خود در حال ابداع تکنیکهای تازه برای کالایی کردن انتخابات و خنثا کردن و از میان بردن دموکراسی واقعی است. نبوغ و مهارتهای فنی آن، نفوذ عمیقتر روابط کالایی را در همهی شعون و زوایای زندگیهای ما امکانپذیر ساخته، و به این ترتیب از یک سو منافع کلانی را عاید آنان، و از سوی دیگر فشار و تشویش روزافزونی را بر زندگی مردم تحمیل کرده است.
زیر نویس :
- در ایـن نـوشـتــه از مقاله های نوشته شده توسط کـارلـوس م.ویـلاس و ریـچـارد لـویـنـز استفاده شده است.
