Monday, December 25, 2006

یك واقعه سیاسی از دیدگاه اقتصادی

در یكی از مجله ها جدول مقایسه یی GDP كشور های جهان در سال های 1998 و 2001 را دیدم (Click Here). متغیر كلان اقتصادی تولید ناخالص داخلی (Gross Domestic Product) را در سایت بانك جهانی می توانید پیدا كنید.

جدول شماره ی یك نشان می دهد كه كل تولید ناخالص داخلی جهان در سال 1998 (سه سال قبل از واقعه یازده سپتامبر) حدود 12(28.4X(10 دلار بود. این رقم در پایان سال واقعه (2001) به حدود 12(31.1X(10 دلار رسید. از 2.9X(10)12 دلار افزایش كل تولید ناخالص داخلی جهان، سهــم ایالات مـتـحــده (در میان 190 كشور) به صورت مـطــلــق 2.6X(10)12 دلار بوده است. و سهم سایر كشور ها در مجموع سیصد میلیارد دلار بوده است. از كشور های تشكیل دهنده ی گروه معروف به G7 به غیر از انگلستان، بقیه پنج كشور دیگر بازنده ی این روند و تغییر ساختاری اقتصادی جهان بوده اند.

این كه متهم ردیف اول واقعه ی 11 سپتامبر چه سازمان یا گروهی بود، مهم نیست. نكته ای كه باید به آن توجه كرد این است كه چگونه كشوری چون امریكا می تواند 32.5 درصد كل تولید ناخالص داخلی جهان را تولید كند؟ یعنی چگونه چهار درصد كل جمعیت جهان، حدود 3/1 (یك سوم) كل قدرت اقتصادی جهان را تولید می كند؟

عده ای می گویند امریكا با سیاست های اقتصادی و با دست های مریی و نامریی، كمابیش كل اقتصاد جهان را با توجه به منافع سرمایه داران خود، تغییر می دهد، و با مقداری توزیع از منافع به دست آمده ی سرمایه داران بین اقشار متوسط آن ها را در مقابل استثمار دیگر ملل جهان و استثمار كلیه ی كشور های جهان ساكت نگه می دارد. و عده ای این توضیح را ساده كردن یك ساختار اقتصادی پیچیده می دانند. عده ای دیگر دلیل اینكه چهار درصد جمعیت جهان قادر بوده اند كه 32.5 درصد GDP جهان را تولید كنند، مربوط به نهاد های ساسی، فرهنگی و اجتماعی آن كشور می دانند. به عقیده آن ها، این نهاد های دمكراتیك در جامعه ی امریكا است كه زنجیرها را از دست و پای نیروهای مولد به میزانی باز كرده كه نتیجه ی آن ارقام باور نكردنی شده است.

آقای رحیم رحیم زاده اسكویی در این باره این سووال را مطرح می كند كه آیا نهاد های دمكراتیكی كه در امریكا به وجود آمده اند، نتیجه ی ‹عقلایی شدن› نظام سرمایه داری است؟ آیا دمكراسی جزو ذات نظام سرمایه داری است؟ آیا مبارزه های مستمر و نهادینه شده ی سوسیالیست های جهان است كه نظام سرمایه داری را ‹عقلایی› كرده است؟ چرا كه به عقیده ایشان، زمانی كه سطح این مبارزه ها (به هر دلیلی) كاهش پیدا می كند، نظام سرمایه داری، دندان های خود را به اقشار زحمت كش (به ویژه طبقه كارگر) نشان می دهد. بدین ترتیب افزایش قدرت اقتصادی یك كشور رابطه ی مستقیم با مبارزه های نهادینه شده ی سوسیالیست های یك جامعه دارد. به عقیده ایشان، سركوب این مبارزه ها و از بین بردن این نهاد ها نتیجه ی مستقیم اقتصادی دارد: كاهش قدرت اقتصادی.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- به نظر شما آیا باید مردم یك كشور، فریاد به زنند كه چرا سرمایه داران یك كشور در چارچوب نظام سرمایه داری، ملل دیگر را استثمار (فقیر و فقیرتر) می كنند، تا بخشی از ملت كشور شان مرفه تر زندگی كند؟

Posted by materialism at 09:15:22 | Permanent Link | Comments (1) |

Friday, December 01, 2006

تحقق پذیر یا رویایی دور از دسترس

رابرت اوون Robert Owen مبتکر اسکاتلندی «سوسیالیسم تعاونی» در نوامبر سال 1858 در 87 سالگی درگذشت.

وی افکار خود را در اسکاتلند و نیز در یک منطقه کشاورزی در آمریکا به معرض تجربه گذاشت. عقیده اوون این بود که جامعه باید عاری از فقر، جنایت و مرض باشد و مردم با شادی و خوشبختی و بدون ترس و هراس از آینده و در نهایت خوش بینی زندگی کنند، او با این عقیده طرح مدینه فاضله خود را نوشت تا یک الگو برای سراسر جهان شود و نخستین مدینه فاضله را به نام «نیو لانارک New Lanark» به وجود آورد. اوون گفته است که بشر از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی های خود و با زندگانی برادروار می تواند به نیک بختی و پیشرفت دست یابد و باید بهترین آموزش و پرورش و بهداشت یك نواخت و مطلقن رایگان برایش فراهم شود و وسایل تفریح و ورزش نیز عمومی و رایگان باشد. اوون همچنین گفته است که دانش و مهارت بزرگترین ثروت فرد و جامعه است؛ بنابراین وسیله کسب دانش و مهارت برای همه کسانی که خواهان و مستعد آن باشند باید فراهم و در دسترس همگان باشد. مدیریت جامعه باید حرف نداشته و خالی از هرگونه ضعف باشد و مردم به تحقیق بدانند که برای اداره جامعه چه کسانی را انتخاب کنند و این انتخاب باید عالمن و عامدن باشد، بنابراین باید دسترسی منصفانه به شناخت چنین افرادی وجود داشته باشد. وی معتقد نبود که دوره یک نماینده باید به اتمام برسد تا کنار برود. طبق آموزش های او، اعضای جامعه باید به توانند هر وقت که احساس کنند در انتخاب نماینده اشتباه کرده اند او را برکنار سازند. به عقیده او، جبران اشتباه باید فوری باشد. به اشتباه نمی توان مهلت داد. اوون به جای بکار بردن واژه سوسیالیسم، از فرضیه خود به هماهنگی جهانی انسانها و جوامع بشری نام برده و داشتن زندگانی خوب و خوش بینی و امید را حق انسان خوانده و گفته است که پیشرفت صنعت و تكمیل ابزارها ( تکنولوژی) بشر را آسوده تر و زحمت اش را کمتر می کند. او این عقیده را اعلام داشت که کشاورزی و صنعت و سایر منابع تولید که محصول آن ها مورد نیاز همگانی مردم است باید به صورت تعاونی اداره شوند و محصول آنها مستقیمن از تولید کننده به دست مصرف کننده به رسد تا به سود هر دو طرف باشد و گفت که در این صورت است که افراد فی مابین (دلال ها که بدون انجام كار مفید، از تولید کننده و مصرف کننده استفاده می برند) جذب کار تولیدی می شوند و جامعه نیرومند و ثروتمند می گردد و طبقات اجتماعی به تدریج از میان می روند و یا تفاوت سطح این طبقات به حداقل می رسد و کینه و عقده (تنفر) که مسبب بسیاری از ناهنجاری هاست از میان مردم رخت بر می بندد. اوون با فروش هرگونه زمین مخالف بود و زمین و منابع زیر زمینی و آبها را همانند هوا متعلق به همگان می دانست که باید در دست دولت به عنوان نماینده و مباشر جامعه باشد و این منابع ملی را از طریق اجاره برای بهره برداری واگذار کند و اگر موجر در صدد بهره برداری برنیاید، سند اجاره باطل خواهد بود. به این ترتیب فرد، تنها مالک آن چیزی باید باشد که در زمین استیجاری به وجود می آورد (اصطلاحن اعیانی). فرضیه " اوون " دولت ها را مکلف می کند که با وضع قوانین و اجرای دقیق آنها توزیع ثروت را میان مردم متعادل کنند تا جرایم و فساد به حداقل به رسد و از كینه و نارضایی (كه عصیان نتیجه آن است) اثری نباشد.

از اواخر قرن 19 و در طول قرن 20 تاسیس هرگونه شرکت تعاونی (تولید، مصرف و خدمات) و اموری از قبیل سهیم كردن كاركنان در سود شركت ها و واگذاری موسسات به كاركنان آن ها و فروش سهام شركت های عمومی (به صورت محدود و مشروط، نه در بورس و به طور نامحدود) تقلید ناقصی از افکار اوون است، که وسیعن هم مورد سو استفاده قرار گرفته است. بسیاری از جامعه شناسان افکار اوون را عملی ترین راه سوسیالیستی کردن (محدود) جوامع می دانند که با روانشناسی، عادات و رسوم مردم هم درگیری نه خواهد داشت. برخی از اسلام شناسان غرب، اندیشه های «اوون» را بیش از هر فرضیه پرداز اروپایی دیگر، نزدیك به تعالیم اسلامی می دانند كه تاكید بر تعاون در امور و محدودیت مالكیت و نفی بهره بانكی و رد اجحاف، احتكار و كم فروشی (فرمول عرضه و تقاضا) دانسته اند.

امروزه، معمولن پذیرفته شده است که یک آرمان شهر، خیالی واهی است و الزام‌هایی را که واقعیت ایجاب می‌کند، در نظر ندارد. البته برای آنان که نمی خواهند فراتر از نوک بینی خود را به بینند (یا برای آن ها که در نظام اجتماعی فعلی منافعی دارند و خواهان حفظ آن هستند) هر طرح، اندیشه یا عملی که قابل بحث در خصوص وضعیت اجتماعی، امتیازها و منافع اقتصادی اقلیت حاکم در جامعه باشد، در بهترین هم‌دردی ها و بدترین خطرها، خواب و خیالی بیش نیست. شک نداشته باشیم برای آن ها که قبل از فتح زندان باستیل یا سرنگونی آخرین تزار، می خواستند به بردگی، به امتیازات فئودال ها و به نفوذ مذهب خاتمه دهند، نیز چنین بوده است.

سوسیالیست ها از این آرمان شهر گراها هستند و آگاه از این که در هر آرزوی تغییری، بخشی از آرمان شهر وجود دارد. آرمان شهر، محرک فعالیت شان است، همان گونه که محرک انقلاب بورژوازی 1789 بوده است. آرمان شهر، تبلور امیدشان در آینده ای بهتر است، حقی است كه هر موجود بشری می تواند خواب آن را به بیند، تصورش را كند و در اندیشه اش، آن چیزی را خلق كند كه روزی به واقعیت تبدیل خواهد شد. اما برای این كه روزی رویای آرمان شهر سوسیالیست ها تحقق یابد، برای این كه به سرمایه داری هم چون پایان تاریخ نگریسته نه شود، و برای این كه سوسیالیسم ویژگی تخیلی خود را از دست دهد، دو شرط باید فراهم آید: اول، توسعه ی كافی نیروهای تولیدی تا به هنگام ظهور جامعه ی جدید، نه توزیع فقر، بل كه ارضای نیاز های مردم را ممكن سازد. دوم، وجود یك طبقه ی اجتماعی از اكثریت آگاه از منافع خود، و با درك وضعیت وابستگی به منافع و به امور تحمیل شده ی یك اقلیت حاكم، و مایل به خاتمه دادن به آن.

مسلمن شرط اول، پیش تر تحقق یافته است. پیشرفت های عظیم صنعتی كه توسط خود سرمایه داری تحقق یافته (كاربرد ماشین های همواره چشم گیر تر، انقلاب انفورماتیك و غیره) به همان اندازه كه هدف هستند، وسایلی برای ریشه كنی مشكلاتی (كه تقریبن چند دهه است هنوز به نظرمان حل ناشدنی می آیند) به شمار می روند. قحطی در جهان سوم یا برای مثال كمبود مسكن در كشورهای ثروتمند، نتیجه ی عقب ماندگی تكنیكی یا تاثیر فرضیه افزایش جمعیت نیست، بل كه تصور منطقی خواص ناگزیر نظام سرمایه داری است. گزارش های سالیانه ی سازمان جهانی خواروبار، وابسته به سازمان ملل متحد، مرتبن به ما یاد آور می شود كه تولید جهانی آدوقه در حال حاضر برای پاسخ گویی به نیاز جهان، كاملن اكتفا می كند. در حقیقت، قحطی نتیجه ی فقر است؛ هر سال میلیون ها انسان در اثر قحطی جان خود را از دست می دهند چرا كه از عهده خرید آذوقه محروم هستند، آذوقه ای كه برای حفظ نرخ بهره نابود می شود.

آن چه كه از تحقق سوسیالیسم جلوگیری كرده، شرط دوم است كه به طور كامل برآورده نه شده است. حقوق به گیران و خانواده های شان قطعن اكثریت عظیمی از جمعیت را تشكیل می دهند. مسلمن آن ها هستند كه با ساخت، تعمیر و ترمیم، حمل و نقل و توزیع تمام فرآورده ها و خدماتی كه ما نیاز داریم، همه ی تلاش های ضروری را برای عمل كرد صحیح جامعه به كار می بندند. ولی از سنین جوانی توسط مدرسه، رسانه ها، خانواده های شان و غیره، پیوسته تحت شرایطی قرار دارند كه با این اندیشه كه دنیای فعلی «طبیعی» و «تغییر ناپذیر» است، زندگی می كنند. (دقیقن علیه این آگاهی غلط از خصوصیت جاودانه و طبیعی سرمایه داری است كه سوسیالیست ها قیام می كنند) چون روزی كه حقوق به گیران از منافع مشترك شان و امكاناتی كه در اختیار خواهند داشت آگاهی یابند، مشروط بر این كه به تقسیم شدن های خودسرانه و به آن تفرقه كه باعث ضعف آن ها می شود (و اربابان را تقویت می كند) خاتمه دهند، روزی كه آن ها ضرورت لغو نظام سرمایه داری را كه بنا بر تعریف فقط می تواند در جهت منافع سرمایه داران عمل كند، درك كنند، این سیستم صفت «جاودانه» ی خود را و سوسیالیسم جنبه تخیلی خود را از دست خواهند داد.

 زیر نویس :
- گفته می شود كه كلمه ی اوتوپی (مدینه ی فاضله، آرمان شهر) مبنای خود را در رمانی از توماس مور (در 1518) یافته است. گفته شده است كه مشهورترین نوشته های پس از رمان توماس مور، كه سعی داشتند بهترین دنیا را به تصویر به كشند، عبارتند از: دنیای عاقل و دیوانه (از آنتوان فرانچسكو دونی در 1552)، شهر آفتاب (از توماس كامپانلا در 1602)، آتلانتید جدید (از فرانسیس بیكن در 1622)، جمهوری اسه آنا (از جیمز هارینگتون در 1656)، تاریخ سوارامب ها (از دیونیسوس دوواریاس داله در 1677)، غرق شدن جزایر شناور یا بازیلیاد پیلپایی نامی (از مورلی در 1753)، سفر و ماجراهای لرد كاریسدال درایكاری (از اتی یی كابه)، صد سال بعد یا سال 2000 (از ادوارد بلامی در 1888)، تازه های هیچ جا (از ویلیام موریس در 1891). البته باید آثار بسیاری را به این لیست افزود.

- توماس مور در سال 1535 توسط هانری هشتم گردن زده شد. رمان او (در سال 1518 منتشر شده بود) در واكنش به فقری نوشته شد كه در مراكز بزرگ شهری انگلستان و میان روستاییان كه در اثر مالكیت های بزرگ كشاورزی و با جهش صنعت نوظهور نساجی از زمین های شان رانده شده بودند، بیداد می كرد.

- در این نوشته از برگردان های تنكابنی و كيهاني زاده استفاده شده است.

Posted by materialism at 21:50:44 | Permanent Link | Comments (2) |