Wednesday, August 22, 2007

(لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های سياسی

در نوشته ی پيشين "لنين به چه می انديشيد ؟! ( نظريه های اقتصادی )" به اين نكته اشاره شد كه انتقاد رايج ماركسيستی از لنين در اين خصوص كه وی هوادار حذف مرحله سرمايه داری در روسيه و گذار بلاواسطه از فئوداليسم به سوسياليسم و استفاده از دهقانان به جای كارگران به عنوان طبقه انقلابی بود، اشتباه است! بر اساس عقايد بعضی از نويسندگان، تصور لنين اين بود كه يك انقلاب ضد فئودالی در روسيه ممكن است موجب تحريك انقلاب سوسياليستی در اروپای غربی شود.

در اين نوشته به اين نكته اشاره شده است كه ادعای استالين، مبنی بر اين كه لنين از "سوسياليسم در يك كشور" حمايت می كرده، بی اساس است. و هم چنين به اين نكته پرداخته شده است كه چرا ماركسيسم در لنينيسم، در نزد ملل از نظر صنعتی عقب مانده تر جاذبه ای خاص پيدا كرد.
 

قدر مسلم اين است كه لنين كوشيد در سراسر حيات فكری و سياسی خود، نظريه ماركس را با شرايط خاص روسيه تطبيق دهد. در نتيجه وی تجديدنظر هايی در برخی از آرا ماركس انجام داد، هر چند خود معتقد بود كه اين تغييرات به منظور تطبيق آن آرا با شرايط جديد، ضروری است و به هر حال هم منافات ذاتی با انديشه های ماركس ندارد. به ويژه، بر خلاف نظريه ماركس در مورد خودجوشی آگاهی طبقاتي، لنين بر ضرورت القا آگاهی طبقاتی به درون طبقه كارگر به وسيله روشنفكران تاكيد می كرد. به نظر ماركيسيت هايی مانند پلخانف و مارتف، آگاهی طبقاتی حاصل مشاركت طبقه كارگر در مبارزه است ليكن به نظر لنين لازمه آموزش طبقه كارگر، استفاده از انضباط سازمانی و كنترل حزبی می باشد. به نظر منتقدين، لنين در نتيجه چنين تجديدنظرهايي، حزب را جانشين طبقه و رهبر را جانشين حزب كرد.

به نظر لنين با توجه به "بلوغ ايدئولوژيك" طبقه كارگر در روسيه و عقب ماندگی نسبی بورژوازی در آن كشور، لازم بود كه طبقه كارگر رهبری مبارزه انقلابی بر ضد فئوداليسم را به عهده گيرد. لنين معتقد نبود كه پس از مبارزه، قدرت بايد به بوزژوازی واگذار شود، بل كه وی مدافع استقرار "سرمايه داری دولتي" به جای حكومت بورژوازی بود، زيرا به نظر او سرمايه داری دولتی مبارزه كارگران برای رسيدن به سوسياليسم را تقويت و هدايت می كرد. بدين سان، سرمايه داری دولتی به عنوان جانشين سرمايه داری بروژوازی نقشی تاريخی به عهده می گرفت. مخالفان، اين برداشت لنين را مخالف انديشه ماركس می دانستند و به خطرات قبضه كردن بی موقع و زودرس قدرت (يعنی قبل از بلوغ شرايط عينی و اقتصادي) اشاره می كردند.

لنين برخلاف نارودينك ها (كه از تمايلات سوسياليستی دهقانان سخن می گفتند) بر آن بود كه دهقانان تنها دارای گرايش خرده بورژوازی هستند. آنان در مبارزه با سلطه زمين داران فئودال به منظور به دست آوردن مالكيت زمين، تنها می توانستند گرايش های خرده سرمايه دارانه پيدا كنند. بنا بر اين لنين به منظور تحريك علايق سرمايه دارانه دهقانان متوسط، در سال 1905 از تقسيم اراضی ميان دهقانان و نيز از ملی كردن زمين ها به شرط استفاده فردی دهقانان حمايت كرد. به نظر لنين، چنين تحولی موجب پيدايش جامعه كشاورزی مترقی ر از نظام سرمايه داری زميندارانه ای بود كه در نتيجه اصلاحات اراضی استوليپين در حال تكوين بود.

به نظر لنين، در دوران انقلاب بورژوا - دموكراتيك روسيه، به منظور حفظ برتری طبقه كارگر، می بايست گرايش های ضد انقلابی و ضد دموكراتيك طبقات ديگر از طريق وضع قانون اساسی كاملن دموكراتيك محدود شود. با اين حال لنين مفهوم انقلاب دائمی تروتسكی را نيز مورد تاكيد قرار می داد، به اين معنا كه انقلاب دموكراتيك در روسيه همراه با انقلاب سوسياليستی در اروپای غربی به طور همبسته به پيروزی سوسياليسم ياری خواهند رساند. وی در طی جنگ جهانی اول تاكيد می كرد كه تنها اروپای غربی ممكن است شاهد وقوع انقلاب سوسياليستی شود و از همين رو بر آن بود كه بايد جنگ امپرياليستی ر به جنگ داخلی تبديل كرد. زمانی كه انقلاب فوريه 1917 رخ داد، لنين آن را انگيزه ای برای وقوع انقلاب پرولتاريايی در اروپای غربی و انقلاب سوسياليستی در سطح جهان تصور می كرد.

لنين در تزهای آوريل (1917) تاكيد كرد كه هدف انقلاب در روسيه، سوسياليسم و مالكيت جمعی نيست. لنين گرچه تقاضای اصلاحات ارضی را خواستی خرده بورژوايی می دانست، ليكن بر آن بود كه اصلاحات ارضی موجب جلب حمايت دهقانان و قدرت شوراهای كارگری خواهد شد. وی دوران "كمونيسم جنگي" را چنان كه قبلن نيز نوشته شده، تنها "سرمايه داری دولتي" می دانست نه سوسياليسم. عنوان سوسياليسم به منظور تبليغات سياسی برای كارگران اروپای غربی به كار برده می شد.

به نظر لنين، سوسياليسم ممكن است نخست در يك كشور پيدا شود و به عنوان الگوی انقلاب سوسياليستی عمل كند، ليكن نمی تواند در درون مرزهای ملی به حيات خود ادامه دهد. به نظر او، انقلاب روسيه صرفن الگوی "دولت شورايي" را پيش روی پرولتاريای غرب قرار می داد نه نمونه ای از سوسياليسم را. لنين در دولت و انقلاب (1917) نظرات خود در مورد گذار انقلابی و تشكيل ديكتاتوری پرولتاريايی را شرح می دهد. وی دموكراسی پارلمانی را به عنوان دولت مرحله گذار نفی می كند، زيرا به نظر او چنين دولتی در پس ظاهر دموكراتيك خود، متكی بر سلطه طبقاتی است. هدف جنبش انقلابی بايد در هم شكستن دستگاه سركوبگر دولت بورژوازی و تاسيس دولتی دموكراتيك همانند كمون پاريش (در 1871) باشد كه در آن قدرت قانون گذاری و قدرت اجرايی در دست سازمان های كارگری ادغام شود. به هر حال، اين دولت مرحله گذار است و به نظر لنين، ارتباطی با سوسياليسم ندارد. در اين دوران، برخی از ويژگی های دولت قديم ادامه می يابد (به ويژه قانون بورژوايی برای حفظ و حراست از مالكيت دولتی و توزيع محصول كار ضروری خواهد بود) پس از اين مرحله است كه با تحقق سوسياليسم، دولت به عنوان سازمان اجبار به تدريج مضمحل خواهد شد. با پيدايش شوراهای كارگری در 1917،لنين از آن ها به عنوان الگوی دولت گذار سخن گفت و وضعيت تازه را با كمون پاريس مقايسه كرد و خواستار انتقال قدرت به شوراها شد. اما ديری نپاييد كه حفظ الگوی كمون پاريس، ناممكن شدو لنين در 1918 اعلام كرد كه به علت تاخير در وقوع انقلاب سوسياليستی در اروپا، دولت شورايی مجبور است الگوی كمون پاريس را كنار بگذارد.

لنين نيز بر آن بود كه فرآيند گسترش صنعت تحت شرايط اجتماعی و سياسی نظام سرمايه داري، اساس واقعی وقوع انقلاب و سوسياليسم خواهد بود. وی دست كم در آغاز از لحاظ نظری بر اكونوميسم تاكيد می كرد، اما از لحاظ عملي، درگيری با مسايل روسيه (به عنوان كشوری عمدتن دهقانی و عقب مانده از لحاظ صنعتي) رای او را دگرگون ساخت. بدين سان به جای آگاهی خودجوش طبقاتی و يا دريافت آگاهانه بی عدالتی های ناشی از روابط توليد سرمايه داری سازماندهي، فعاليت غير قانوني، توطئه، مبارزه برای قبضه كردن قدرت و سركوب دشمنان مورد تاكيد قرار گرفت.

چنين ويژگی هايي، خود جزيی از روبنای ايدئولوژيك و سياسی نظام های سرمايه داری و ما قبل سرمايه داری است. بدين سان، لنينيسم هم چنان گرفتار روبناهای ايدئولوژيك و سياسی نظام سلطه قديم ماند و در نتيجه به آن ها تداوم بخشيد. از سوی ديگر، ماركسيسم كه اساسن نظريه ای مربوط به فرآيند صنعتی شدن و بحران های ناشی از آن در نظام سرمايه داری بوده است، در چارچوب لنينيسم به ايدئولوژی ای برای صنعتی كردن و انباشت سرمايه به شيوه ای ديگر تبديل شد. به عبارت ديگر، مشغله فكری عمده ماركس اين بود كه چگونه فرآيند صنعتی شدن در زيربنای توليدی نظام سرمايه داری اثر می گذارد و از طريق دگرگون ساختن آن، روبناهای سياسی و ايدئولوژيك را تغيير می دهد و در نتيجه سوسياليسم رخ می نمايد، در حالی كه كاربر اصلی ماركسيسم به عنوان ايدئولوژی در لنينيسم، اين بود كه چگونه می توان كشوری عقب مانده را به راه صنعتی شدن كشاند. به اين ترتيب، لنينيسم در عمل تعبيری مقطعي، موقتی و وارانه از ماركسيسم در شرايط خاص تاريخی بود. به اصطلاح رايج در مباحث ماركسيستي، ماركسيسم در لنينيسم بر روی سر قرار گرفت.

ماركسيسم در لنينيسم، به صورت ايدئولوژی توسعه و نوسازی در آمد و از اين رو در نزد ملل عقب مانده تر (از نظر صنعتي) جاذبه ای خاص پيدا كرد، حال آن كه مسايل مورد نظر ماركسيسم اصولن می بايست خاطر جوامع پيشرفته تر را به خود مشغول می كرد. لنينيسم به پيدايش نظريه ای درباره انقلاب در كشور های عقب مانده و توسعه نيافته (از لحاظ صنتعي) انجاميد كه به تدريج نظريه اصلی ماركس درباره انقلاب در كشور های پيشرفته صنعتی را زير پرتو خود قرار داد. لنينيسم، ماركسيسم را به عنوان ايدئولوژی انقلاب كشور های در حال توسعه درآورد.

" می توان نخست "مبنای تمدن" يعنی صنعت را به وجود آورد
و سپس به سوسياليسم دست يافت " Lenin, Collected Works. Vol.33 P.480

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- اين نوشته بر اساس عقايد حسن بشيريه و برخی ديگر از نويسندگان نوشته شده است.

Posted by materialism at 13:55:50 | Permanent Link | Comments (0) |
Comments
Write a comment